یو تجارت
آیا با هوش عاطفی آشنایی دارید؟

آیا با هوش عاطفی آشنایی دارید؟

ویرایش: 1394/12/14
نویسنده: Mohammad

جدول 1 1 ظهور مفهوم هوش عاطفی1 :

1996 – 1900 : هوش و عواطف به عنوان حوزه های جداگانه و محدود

مطالعه و هوش : طی این دوره قلمرو روان آزمایی هوش توسعه یافت و فناوری پیچیده و پیشرفته آزمون های هوش به وجود آمد .

مطالعه عواطف : در حوزه ی عواطف ، مباحث پیرامون مسأله تخم مرغ و مرغ بود که کدام ابتدا به وجود آمده است ، اول واکنش های فیزیولوژیکی به وجود می آیند بعد هیجان و بالعکس . در حیطه های دیگر داروین روی موضوع وراثت و تکامل و پاسخهای هیجانی بحث می کرد ، اما طی این دوره ، اغلب عاطفه به عنوان موضوعی که تحت تأثیر عوامل فرهنگی قرار می گیرد ، مورد توجه بود .

مطالعه مربوط به هوش اجتماعی : در همان زمان که ارزیابی هوش مطرح شد و فعالیت های علمی در مورد هوش کلامی و استدلالی در جریـان بـود ، تعـدادی از روان شناسان جهت شناسایی هوش اجتماعی تلاش می کردند . اما در کل می توان گفت تلاش ها در این مسیر تا حد زیادی دل سرد کننده و مفاهیم هوش محدود به شناخت بود .

1989 – 1970 : مطالعات اولیه پیرامون هوش عاطفی

مطالعه های اولیه در مورد هوش عاطفی طی این دو دهه صورت پذیرفت . در این دوره حوزه های شناخت و عاطفه مورد بررسی قرار گرفتند تا مشخص شود که عواطف و شناخت چگونه روی یکدیگر تأثیر متقابل دارند . اعتقاد براین بود که افراد افسرده نسبت به سایرین ممکن است واقع بین تر و دقیق تر باشند و نوسان های خلقی ممکن است خلاقیت را افزایش دهند . همچنین در این دوره حوزه ی ارتباطات غیرکلامی (که گاهی عاطفی هستند ) از چهره و قیافه های افراد ، اختصاص یافت . در حوزه ی هوش مصنوعی بررسی ها و آزمایش ها در مورد این موضوع بود که رایانه ها چگونـه می توانند حالت های عاطفی را درک نمایند .

نظریه های جدید گاردنر در مورد هوش چندگانه ؛ از هوش درون فردی نام می برد که به توانایی دریافت و نمادپردازی عواطف اشاره داشت . کارآزمایش در مورد هوش اجتماعی به درک این موضوع منجر شد که هوش اجتماعی شامل مهارت های اجتماعی ، مهارت هم دلی ، نگرش های جامعه پسند ، اضطراب اجتماعی و عاطفی بودن می باشد .

مطالعه روی مغز برای تفکیک ارتباطات بین عاطفه و شناخت آغاز شد و گاه و بیگاه از اصطلاح هوش عاطفی استفاده می شد .

1997 – 1990 : ظهور هوش عاطفی

این دوره ی 4 ساله که از ابتدا دهه ی 1990 شروع می شد مایر و سالووی چند مقاله در زمینه ی هوش عاطفی منتشر کردند .

مقاله ها زمینه ی مناسبی را برای مطرح شدن مفهوم هوش عاطفی فراهم نمودند. در همین زمان نتیجه مطالعه ای که شامل معرفی اولین مقیاس ارزیابی توانایی هوش عاطفی بود با همین نام منتشر شد .

هم چنین در این دوره زیربناها و مفاهیم بنیادی هوش عاطفی به ویژه در زمینه ی علوم عصبی ، توسعه پیدا کرد .

1997 – 1994 : رواج و گسترش مفهوم هوش عاطفی

با انتشار کتاب هوش عاطفی توسط گلمن (روزنامه نگار) آثار و نوشته های علمی در این حوزه گسترش پیدا کرد . این کتاب پر فروش در سطح دنیا در تیراژ بالا انتشار یافت . مجله تایمز برای نامیدن مفهوم هوش عاطفی از EQ استفاده کرد . تعدادی از مقیاس های شخصیت تحت عنوان هوش عاطفی منتشر شدند .

از سال 1998 تا کنون : تحقیق بر روی هوش عاطفی و نهادینه شدن

به موازات ابداع آزمون های جدید برای سنجش هوش عاطفی و چاپ مقاله های پژوهشی در این زمینه ، چندین تحقیق جهت شفاف ساختن مفهوم هوش عاطفی در حال انجام می باشد .

مقیاس های جدید هم چنان توسعه و گسترش می یافتند . برخی از این مقیاس ها مدل ترکیبی را به خوبی مورد استفاده قرار می دادند که از آن جمله می توان به نقشه ی ضریب هوش عاطفی (EQ map) که توسط اری اولی اعتبار یابی شد ، اشاره کرد . مقیاس تهیه شده توسط اسکات و همکارانش بر اساس ترکیبی از نظریه ی توانایی و رویکردهای رایج تر بود . سپس من به اتفاق همکارانم مسیر مطالعاتی خود را در زمینه ی اندازه گیری در حوزه ی هوش عاطفی ، براساس مفاهیم توانایی بنا نهادیم  (سیاروچی و همکاران 1384) .

مقیاس های مبتنی بر روش ها و رویکردهای اندازه گیری

جدا از مدل یا تعریف هوش عاطفی که مقیاس ها بر اساس آن ها متمایز می شدند ، دومین عامل عمده ی تفاوت در بین مقیاس ها ، شیوه ی اندازه گیـری شان بود . بسیـاری از مقیاس های فوق الذکر ، شیوه ی خویشتن داوری را مورد استفاده قرار می دادند . مثلاً از نظر هوش عاطفی ، خود را چگونه ارزیابی می کنید ؟ شیوه های خویشتن داوری با اندازه گیری حاصل از مقیاس های درجه بندی مشاهده گر ، متفاوت می باشد . ( مثلاً یک مشاهده گر شما را از نظر هوش عاطفی ارزیابی می نماید ) هردوی این مقیاس ها ، نسبت به آزمون های توانایی که پاسخ دهندگان به آن درست یا غلط پاسخ می دهند . (مثل : منظور از حسد چیست ؟) چیزهای متفاوتی را اندازه می گیرند . اگر شخصی هوش عاطفی را به عنوان مجموعه ای از ناتوانی های خاص و مرتبط با صفات شخصیت در نظر بگیرد ، در آن صورت شیوه های خویشتن داری مؤثر است .

به عنوان مثال مقیاس اسکات و همکارانش (نقشه ضریب هوش عاطفی) و نیز پرسشنامه ی هوش عاطفی ، تعداد زیادی سئوال مشابه می پرسند . مثلاً آیا شما با عواطف خود صادق و روراست هستید ؟ آیا توانایی خوبی در حل مسأله دارید ؟ و آیا خلق و خوی شما مثبت است ؟ چنین مقیاس هایی که همبستگی بسیار بالایی با خلق و خوی خوشایند ، ( و البته همبستگی منفی با خلق و خوی ناخوشایند ) دارند ، به طور اساسی احساس بهزیستی و کامیابی خود ادراک شده ی شخص را اندازه گیری می نمایند . حقیقت این است که این مقیاس ها روی مثبت بودن تأکید داشته و بیشتر این مقیاس ها ، همبستگی بسیار بالایی با ویژگی مثبـت (از نظر عاطفـی) دارنـد (8% = r  تا 5% = r بسته به مقیاس مورد استفاده) (سیاروچی و همکاران 1384) .

به دلیل این که از نظر عاطفی مثبت بودن ، چیزهای خوب زیادی را پیش بینی می نماید، بنابراین ممکن است تعداد زیادی از این مقیاس های جدید ، نمونه ای از یک چرخه ی از نو شکل گرفته شده باشد . هنوز شواهد کافی در دست نیست تا نشان دهد که پیش بینی های مبتنی بر مقیاس های ترکیبـی ، فراتـر از پیش بینـی هایی است که از طریق مثبت بودن عاطفی بدست آمده اند .

مشکل دیگری که در مورد فنون خودسنجی وجود دارد این است که این فنون با هوش اندازه گیری شده ی واقعی ، ارتباط چندانـی ندارنـد . حداقـل در حوزه ی سنتـی هوش ، IQ اندازه گیری شده ، همبستگی بالایی با مقدار هوش حاصل از فنون خودسنجی ندارد . (مثلاً : بین 3% = r  -  0 = r ) . این حالت ، مثل این است که ما کلاسی را در نظر بگیریم که در این کلاس دانش آموزانی با هوش متوسط وجود دارند که فکر می کنند از دیگران با هوش تر هستند . هم چنین دانش آموزانی در این کلاس هستند که با هوش می باشند ولی به اندازه ی نسبت به خود بدبین اند که نمی توانند توانایی های بالقوه خود را آشکار سازند و نیز دانش آموزانی وجود دارند که از توانایی ذهنی کمی برخوردار می باشند و نمی توانند مطالـب را به خوبـی درک نمـوده ، به سئوال ها پاسخ دهند ، یعنی بین IQ واقعی این سه گروه و ارزیابی هایی که خود آنان از هوششان به عمل می آورند ، هیچ تناسبی وجود ندارد . (سیاروچی و همکاران 1384) .

دومین رویکرد در زمینه ی اندازه گیـری هوش عاطفـی ، بهره گرفتـن از مقیاس های درجه بندی توسط مشاهده گر می باشد . این رویکرد بر این باور دلالت دارد که می توان از هوش عاطفـی به عنـوان یک رفتـار نـام بـرد . در مقیاس هـای درجه بندی ، مشاهـده گر (که فـرد را می شناسد) مشخص می کند که فـرد از چـه میزانـی از هـوش عاطفی برخـوردار است . در موقعیت های سازمانی ، یک مشاهده گر به صورت کامل و همه جانبه فرد را مـورد ارزیابـی قـرار می دهد . هم چنین مدیر یک مؤسسه بازخوردهایی از همکاران ، زیردستان و سرپرستان خود ، در مورد توانش هایی که فرض می شود به هوش عاطفی وی مرتبط باشند ، دریافت می دارد . مقیاس ECI (سیاهه توانش های عاطفی) نمونه ای از مقیاس هایی است که بر اساس تعاریف ترکیبی هوش عاطفی ساخته شده است .

آنچه در مورد فنون خودسنجی هـوش گفتـه شـد در مـورد روش های درجه بندی مشاهده گران هم صادق است ، بدین معنا که برای مشاهده گران مشکل است تا بتوانند راجع به هوش دیگران قضاوت کنند . یک عملکرد ذهنی فوق العاده ، ممکن است فقط در ذهن مشاهده گر وجود داشته باشد (یعنی واقعاً این گونه نباشد) . علاوه بر این حتی بسیاری از مشاهده گران تیزبین و مجرب هم ممکن است نتوانند یک عملکرد ناشی از هوش بالا را از عملکرد ناشی از هوش متوسط که حاصل سخت کوشی ، شانس یا خلاقیت است ، از یکدیگر تشخیص بدهند . در همه ی موارد مشابه ، تعجب آور نیست که قضاوت های مشاهده گران  در مورد هوش ، نتواند با هوش واقعی مرتبط یا هم خوان باشـد ( در این جا یک استثناء وجود دارد و آن این که معلمان به عنوان مشاهده گر ، به خوبی می توانند هوش دانش آموزان خود را تخمین بزنند ) (سیاروچی و همکاران 1384) .

اگر کسی هوش عاطفی را به عنوان یک هوش پذیرفته باشد ، احتمالاً به دنبال یک آزمون توانایی می گردد تا این هوش را اندازه گیری نماید . در این نوع آزمون ها ، آزمودنی به حل مسائلی می پردازد که جواب های صحیح یا غلط دارد . برخی از ارزیابی های هوش عاطفی ، از روش های سنتی سنجش هوش بهره می گیرند . در یکی از این نوع ارزیابی ها ، مثلاً : تصویری از یک چهره به آزمودنی ها نشان داده می شود تا آنان حالات عاطفی این چهره را حدس بزنند یا از آزمودنی ها خواسته می شود تا خشم را معنا کنند و درباره ی آن توضیح دهند تا مشخص شود که تا چه اندازه قادر به درک مفهوم خشم هستند . نمونه هایی از این نوع مقیاس ها ، آزمون هوش عاطفی چند عاملی (MEIS) و آزمون هوش عاطفی مایر ، سالووی و کارسر (MSCEIT) می باشد . این آزمون ها بیانگر این موضوع هستند که هوش عاطفی یکی از اقسام هوش است و با هوش شناختی تفاوت دارد و عامل پیش بینی کننده ی مهمی است و با افزایش سن ، زیاد می شود .

این سئوال که هوش عاطفی درباره ی چه چیزی صحبت می کند ؟ سئوالی مهم و اساسی است ، زیرا احتمالاً پاسخ ها و رویکردهای مختلف در این موضوع ، موجب ارزیابی های کاملاً متفاوتی از شخص واحد می شود . وقتی دو آزمون ، چیز واحدی را می سنجند ، افراد فکر می کنند که نمره ی مشابهی در این دو آزمون به دست می آورند . در حوزه ی ارزیابی هوش ، شخصی که در مقیاس هوشی و کسلر بزرگسالان ، نمره ی بالایی کسب می کند (که معمولاً این چنین است) بایستی در آزمون استنفورد – بینه هم نمره ی بالایی کسب نماید . به همین ترتیب شخص دیگری که در یک آزمون هوشی ، نمره ی پائینی کسب می کند ، در آزمون دیگر هم نمره اش پائین است. این وضعیت در حوزه ی آزمون های خصیصه های اجتماعی نیز صادق است . مثلاً : فردی که در مقیاس برون گرایی آزمون شخصیتی آیزنگ نمره بالایی کسب می نماید ، در مقیاس برون گرایی آزمون NEO – PI نیز نمره بالایی بدست خواهد آورد . یعنی هر دو آزمون می توانند افراد را به نحو یکسانی درجه بندی نمایند (سیاروچی و همکاران 1384) .

به احتمال زیاد ، چنین وضعیتی در مورد هوش عاطفی صدق نمی کند ، مقیاس های مبتنی بر مدل توانایی ، با حداقل همبستگی (ارتباط) با مقیاس هایی که بر اساس مفاهیم تندرستی یا موفقیت می باشند ، خصیصه ها را مورد اندازه گیری قرار می دهند . پژوهش ها این گونه فرض می نمایند که روش های ارزیابی توانایی ، بیشتر قادر به ارزیابی توانایی یا ظرفیت پردازش اطلاعات عاطفی نمی باشند . مقیاس های خودسنجی مدل های ترکیبی ، ممکن است برخی از این نوع اطلاعات را مورد استفاده قرار دهند . مقیاس های خودسنجی هم چنین ، مواردی چون خلق مثبت، خوش بینی ، حرمت نفس و برون گرایی را به شکلی ابتدایی ، مورد ارزیابی قرار می دهند . در حقیقت هم پوشی مقیاس های ترکیبی با مقیاس های سنتی خصیصه ای شخصیت ، آن قدر زیاد است که پژوهشگران به این نتیجه رسیده اند که چنین رویکردهای خودسنجی در مقایسـه با مقیاس های موجود ، چیز جدیدی را اندازه گیری نمی کنند . نهایتاً به نظر می رسد در رویکردهای درجه بندی برای ارزیابی فشارهای اجتماعی اعمال شده بر افراد از جا دیگران که با مسائلی چون موقعیت و اعتبار شغلی آنان ارتباط دارد ، از روش های ترکیبی استفاده می نمایند .

تفاوت مشخص و واضح بین مقیاس های توانایـی و روش های ارزیابـی خودسنجـی در حوزه ی ادبیات هوش ، موضوع مهمی محسوب می شود و هنوز حوزه هایی وجود دارند که در آنها بین هوش به عنوان یک توانایی و سایر ویژگی های شخصیتی ، هم پوشی وجود دارد . مثلاً هوش سنتی همبستگی پایین اما تعریف شده ای با ویژگی هایی چون کنجکاوی و سیالی ذهن دارد . در زمینه ی هوش عاطفی ، همبستگی بین مقیاس های توانایی و هم دلی خودسنجـی شـده 30/0 تا 0 = r  است و همبستگی پایین تری با فراتجربه های خلقی دارد .

هرچه همبستگی بین دو آزمون کمتر باشد بیانگر استقلال اساسی آن ها از یکدیگر است . با توجه به رابطه ی بسیار بالای مقیاس های خودسنجی با یکدیگر و با خلق مثبـت (80 /0 تا 50/0= r ) و نیز از آن جایی که حالات خلقی پیش بینی کننده های خوبی برای موارد گوناگون (مثلاً رضایت شغلی ، سلامت روانی و ... ) می باشند ، لازم است تا ما از طریق مقیاس خود ارزیابی و به طور تجربی ، خلق فعلی خود را کنترل کنیم . اما قابل ذکر است که متأسفانه در این زمینه پژوهش های چندانی صورت نگرفته است (سیاروچی و همکاران 1384) .

اولین نظریه ای که در مورد هوش عاطفی ارائه شد (که در زمان خودش بحث های زیادی به دنبال داشت ) ، فقط ادعا می نمود که واقعاً این نوع هوش وجود دارد . ده سال بعد که هنوز این ادعا مورد بحث بود و برخلاف حمایت های بی دریغ و فراوانی که از آن می شد ، ادعای دیگری مطرح شد مبنی بر این که نه تنها هوش عاطفی وجود دارد ، بکله قادر به پیش بینی اموری چون حساسیت اجتماعی پایداری ، و سلامت عمومی نیز می باشد . ادعاهای فوق الذکر به پذیرش و اقبال عمومی مفهوم هوش عاطفی کمک زیادی کرد . من و همکارانم هیچگاه چنین ادعاهایی نداشتیم که هوش عاطفی به اندازه IQ و یا حتی بیشتر از آن قادر به پیش بینی موفقیت در زندگی می باشد ، بلکه ادعای ما این است که هوش به عنوان یک عامل پیش بینی کننده معتبر برای موفقیت تحصیلی و برخی اوقات برای موفقیت شغلی می باشد و الستر مایکل یکی از منتقدان روش های ارزیابی شخصیت ، در سال 1967 هوش را به عنوان یک وسیله ی قوی و نیرومند مورد نقادی موشکافانه و دقیق خود قرار داد ، چرا که هوش به طور متوسط می تواند میزان پیشرفت تحصیلی را پیش بینی نماید ، یعنی در سطح 50/0= r .هم چنیـن همبستگـی بیـن پرستیـژ یک شغـل ( که توسط مشاهده گران درجه بندی می شود) با هوش متوسط افراد شاغل در آن شغل ، در حدود 80/0= r می باشد .                    

این ادعا که هوش عاطفی عامل پیش بینی کننده ی خوبی برای با هوش بودن است و بایستی همبستگی بین این دو 50/0= r تا 80/0= r باشد ، ادعای پوچ و بی معنایی است . تلاش جهت فراهم نمودن شواهد کافی و معتبر در مورد ادعای عامه پسندی که در کتاب « هوش عاطفی» در سال 1995 ذکر شده ، مأیوس کننده بود . مثلاً گزارش تهیه شده توسط مؤسسه ی بل که بیان می داشت مهندسانی (به عنوان آزمودنی) که از نظر هوش عاطفی در حد بالایی بودند ، کارآمدتر از سایرین بودند ، از این جهت زیر سئوال رفت که این مطالعه هیچ نوع اندازه گیری روان شناختی را شامل نمی شد . در عوض نکته ی قابل توجه در این مطالعه این بود که مهندسان کارآمد در مقایسه با همتا خود ، اطلاعات شغلی یکسان و مشابهی داشتند . گرچه داشتن اطلاعات مشترک و مشابه ممکن است جزیی از هوش عاطفی باشـد ، در عیـن حال می توانـد مربوط به برون گرایی، مصلحت اندیشی یا شایستگی های عمومی باشد ، چیزی که در این گزارش مورد اشاره قرار نگرفته بود (سیاروچی و همکاران 1384) .

شاید چنین ادعاهای عامه پسند ، در راستای تغییـر نام زیرکانـه و فرصـت طلبانه ی مقیاس های خودسنجی به عنوان مقیاس های هوش عاطفی بود که موجب شد برخی روان شناسان، موضوع هوش عاطفی را به طور کامل رد نماید . البته چنین غفلت ها و ردکردن موضوع به طور کامل ، دیدگاهی فوق العاده منفی گرایانه می باشد . مثلاً طی مقاله ای در مجله ی « شخصیت و روانشناسی اجتماعی ، دیویس » استانکوف و روبرتز نوشتند : ادعاهای اخیر مبنی براین که هوش عاطفی اثرات فوق العاده ای دارد ، بایستی مورد بررسی های دقیق روان سنجی قرار گیرد (همان منبع) .

به جای کم شدن و از بین رفتن چنین ادعاهایی ، در حقیقت میزان این گونه ادعاها دوچندان شده است . مثلاً در کتاب گلمن نوشته شده بود : هوش عاطفی ، دو برابر مهم تر از IQ و سایر مهارت های ذهنی می باشد . این گونه ادعاها در مقاله های گوناگون تکرار شده بود . مدارک به دست آمده نشان می دهند که یافته های ارائه شده در آن زمان ، براساس یک سری مطالعاتی بود که بر روی توصیف های شغلی صورت گرفته بود تا بر اساس آن نشان داده شود که هوش عاطفی دو برابر مهم تر از مهارت های فنی است و قدرت پیش بینی کنندگی بهتری دارد . مبتنی ساختن این گونه ادعاها بر اساس مطالعات سست و بی پایه ، تأسف بار است . از طریق مطالعه ی ترجیهات شغلی نمی توان به بهترین نحو ، عملکرد شغلـی را ارزیابـی نمود ، زیـرا در این نـوع اندازه گیری ها ، آنچه مورد سنجش قرار می گیرد ، تعدادی کلمه و عبارت در آگهی های شغلـی می باشد و شگفت آور نیست که تعداد زیادی از این نمونه کلمات و عبارات در مقوله های هوش عاطفی که توسط گلمن ارائه شد دیده شود . همان طور که قبلاً گفته شد در سال 1998 گلمن فهرست خصیصه های هوش عاطفی مورد نظر خود را به 25 خصیصه افزایش داد .     

در این فهرست طولانی ، تقریباً هیچ موردی برچسب IQ نگرفت و همه ی موارد از درک سیاسی گرفته تا تنوع طلبی ، همگی جزء هوش عاطفی محسوب می شدند . اجازه دهید به موضوع قبلی برگردیم . محتوای آگهی های شغلی لزوماً منعکس کننده ی موفقیت به معنای واقعی نیست چنین محتوایی ممکن است از چند صفت و خصیصه ی خاص گرفته شده باشد . درک این که چه چیزی واقعاً موفقیت را پیش بینی می نماید ، مستلزم استفاده از مقیاس های واقعی شخصیت و نیز پیش بینی بر اساس عملکرد شغلی می باشد .

با عنایت به مطالب فوق می توان گفت شواهد کمی مبنی بر این که هوش عاطفی بهترین عامل پیش بینی موفقیت در زندگی است ، در دست می باشد چه رسد به این که اهمیتی دو برابر IQ داشته باشد . این موضوع ما را به سئوال آخر رهنمون می سازد ، یعنی این که چرا هوش عاطفی مهم است ؟

پاسخ به این سئوال که چرا هوش عاطفی اهمیت دارد ، تا حد زیادی بستگی به موضوعی دارد که هوش عاطفی درباره اش صحبت می کند . نسخه های ترکیبی هوش عاطفی در حقیقت نسخه های تجدیدنظر شده ی مقیاس های شخصیت اما با برچسب هوش عاطفی می باشند . به عبارت دیگر هوش عاطفی از طریق ارزیابی سنتی شخصیت ، سازمان های علاقه مند به پیش بینی عملکرد خوب را به خود راغب ساخته است . پس می توان گفت به دلیل برخورداری از ارزش بالقوه، همه ی روش های ارزیابی شخصیت نمی توانند بد باشند و با کمی دقت پی خواهیم بـرد که مقیاس های خودسنجی هوش عاطفی احتمالاً ترکیبی از خصیصه های شخصیتی از قبیل برون گرایی ، جامعه پذیری ، عزت نفس خوش بینی و تعدادی ویژگی جدید هم چون تجارب فراخلقی می باشد . گرچه بخش های عمده ی چنین مقیاس های به هوش یا عاطفه و یا حتی هوش عاطفی به مفهومی که در این جا مورد اشاره قرار گرفت ، توجه چندانی نداشتند ، ولی دارای توانایی یکسانی نسبت به پیش بینی خصیصـه های اصیـل شخصیـت که تحـت عنوان جدیدی ارزیابـی می شدند ، بودند . این درحالی است که خصیصه های اصیل شخصیت همگی بد نبودند ، ولی متأسفانه تا سال های اخیر کمتر مورد توجه قرار می گرفتند  (سیاروچی و همکاران 1384) .

در حقیقت ، بین ابزار خودسنجی هوش عاطفی و رضایت شغلی و بعضاً عملکرد شغلی روابطی به دست آمده است ، اما هیچ کدام از این ها مهم تر از هوش نیستند و این جای امیدواری است . گرچه طی سال های گذشته یافته هایی به دست آمده اند مبنـی بر ایـن که از طریـق مقیاس های خودسنجـی هوش عاطفـی می توان موفقیـت را پیش بینـی نمود و هوش عاطفـی مهم ترین عامل پیش بینی موفقیت صاحبان حِرَف می باشد ، با این حال استفـاده از چنیـن مقیاس های خودسنجی ، نیازمند کنترل همه ی سطوح احساس های خوشایند – ناخوشایند ، درون گرایی – برون گرایی ، خوش بینی و موارد مشابه می باشد تا از این طریق بتوان نتایج را به روشنی تعبیر و تفسیر نمود (همان منبع) .

اگر شخصی در حال حاضر به مفهوم توانایی هوش عاطفی علاقه مند شود ، به اشارات واضح و عینی تری دسترسی دارد و کمتر نیازمند توضیح اضافی می باشد ، زیرا در بدو امر ، مفهوم توانایی ، یک خصیصه جدید را معرفی می کند که با خصیصه های قبلی ، کمترین هم پوشی را دارد. هوش عاطفی به عنوان یک خصیصه ی تازه ممکن است موارد مهمی را که قبلاً غیر قابـل پیش بینی بود ، پیش بینی نماید ، مثلاً به نظر می رسد که هوش عاطفی بالا می تواند خشونت کمتر و یا سایر رفتارهای مشکل آفرین را پیش بین نماید . اگر این موضوع کاملاً صحت داشته باشد، هوش عاطفی می تواند کاربردهای عملی مهمی داشته باشد ، حتی مهم تر از آن ، این مفهوم ممکن است اشارات نظری و فرهنگی را شامل شود ، بدین ترتیب که اگر عواطف ، اطلاعات را انتقال می دهند و اگر این ها قواعدی برای پردازش اطلاعات می باشند ، پس در نتیجه می توان گفت وقفه و یا پریشانی عواطف ، هیچ گاه به چشم نخواهد خورد و به جای عواطف ، غالباً می توانند اطلاعات مهمی را انتقال دهند . به عبارت دیگر اگر هوش عاطفی به عنوان یک هوش ، از استانداردهای لازم برخوردار باشد ، در نتیجه یک دلیل قانع کننده برای مبحث پیرامون عواطف و اطلاعاتی که انتقال می دهند ، بدست می دهد .

در سطح انفرادی ، وجود هوش عاطفی ، بدین معناست که در برخی حالات که قلب های شکسته یا آرزوهای برباد رفته نامیده می شود ، پردازش خردمندانه هم چنان ادامه می یابد . تشخیص این نوع هوش عاطفی توانایی مدار و بحث پیرامون آن در سطح سازمانی ، در مدارس ، مراکز تجاری و سایر مؤسساتی که پیش از این نسبت به زندگی عاطفی بی تفاوت و یا حتی مخالف آن بودند ، موجه می سازد . علاوه براین اگر عواطف ، انتقال دهنده ی اطلاعات باشند ، پس نادیده گرفتن چنین اطلاعاتی ، خطرپذیری یک سازمان را افزایش می دهد . نهایتاً در سطح اجتماعی ، مفهوم توانایی از هوش عاطفی یک فرآیند تعالی جویی را بین دوجریان متخاصم ایجاد می کند :

عقیده فلاسفه رواقی که عواطف را راهنمایان غیر قابل اعتمادی می دانستند و رویکرد رومانتیک که معتقد به پیروی انسان از قلب و دل بودند . شاید این دو طرف متخاصم از طریق هوش عاطفی بتوانند به سطح بالاتری از درک نائل شده ، به شکل گیری زندگی مسالمت آمیزتر کمک نمایند  (سیاروچی و همکاران 1384) .

نقش هوش عاطفی در تفکر و رفتار انسان

به راستی عاطفه چه نقشی در شیوه تفکر و رفتار انسان در زندگی روزمره ایفا می کند ؟ فلاسفه ی بزرگی چون ارسطو ، سقراط ، افلاطون ، سنت آگوستین دکارت ، پاسکال و کانت مجذوب این موضوع اند . افلاطون اولین کسی بود که فکر می کرد عاطفه جنبه بسیار ابتدایی و حیاتی انسان است که با عقل و منطق سازگار نیست . فروید عاطفه را تضعیف کننده تفکر منطقی می داند . آرتور کاسلر معتقد بود ناتوانی ما در آگاهی ، نسبت به واکنش های عاطفی خشن و غیر طبیعی و ناتوانی در دوران جنینی است و نوعی اشتباه تکاملی است که بسیاری از جنبه های حیاتی نوع انسانی را تهدید می کند ( سالارکیا 1385) .

اما پژوهش های جدیـد در حوزه روان شناسی و عصب شناسـی تصاویـر متفاوتـی ارایـه می کنند . چرا که نقش عاطفه را مفید و حیاتی و پیچیده تر از نظام شناختی می دانند . البته بحث در خصوص این دو نقطه نظر متضاد قدیم و جدید مورد نظر و هدف ما نیست . بلکه بهتر است بگوییم عاطفه ممکن است تسهیل کننده یا مختل کننده تفکر و واکنش های ما باشد ، بنابراین ، تفکر عاطفی ، هم می تواند نشانه پرهوشی و سازگاری باشد و هم نشانه کم هوشی و ناسازگاری آن چه که ما را یاری می دهد این است که بدانیم چگونه ، چرا و چه زمانی چنین تأثیرات عاطفی به وقوع می پیوندند ( همان منبع) .

هوش عاطفی و غرق شدگی

تا حال برایتان پیش آمده که در یک موضوع خواندنی ، یا تماشای یک فیلم یا یک سخنرانی ، غرق شده           باشید ؟ حتماً تجربیاتی از این دست داشته اید ، حالت غرق شدگی حالتی است که در آن توجه و تمرکز به طور خودکار و فعال عمل می کنند . حالت خوبی که می توان از موهبت یادگیری در حد بالایی بهره مند شد . چگونه این حالت پیش می آید ؟ یکی از خرده مقیاس های هوش عاطفی که در تست بار- آن مطرح می شود شادکامی و نشاط است . زمانی که موضوع مورد نظر دارای سطح دشواری بسیار کم یا سطح دشواری بسیار بالا باشد . میزان نشاط در توجه به موضوع به حداقل ، نزول می کند و اگر سطح دشواری نه آن چنان ساده باشد که موجب کسالت شود و نه آن چنان دشوار که باعث بی میلی گردد . موجب حالت غرق شدگی در موضوع مورد توجه خواهد شد .این پدیده غرق شدگی مدنظر برنامه ریزان آموزشی در تهیه و تدوین کتب درسی و آموزشی و مربیان و آموزگاران محترم است .

توصیه می شود :

-     قبل از پرداختن به تدریس ، سطح نشاط و آمادگی شاگردان در نظر گرفته شود و با چند پرسش کوتاه کنجکاوی آن ها جلب شود .

-         تخلیه هیجانی سازمان یافته ای طراحی شود .

-         کتب مرتبط با دروس تهیه گردد .

-         از وسایل کمک درسی استفاده شود .

-         به تفاوت های فردی توجه گردد . (سالارکیا 1385) .

هوش هیجانی و حافظه

تجربه های عاطفی ما بر نحوه ذخیره سازی اطلاعات در حافظه مربوط می شود . حالات عاطفی نقش تعیین کننده ای در نحوه پردازش و اندوزش محتوای اطلاعات ایفا می کنند . حالات عاطفی مثبت مانند ؛ تصویر ذهنی مثبت و توجه به فواید مطالبی که می آموزیم . هدف موضوع تسهیل سطح دشواری از طریق پرسش ، شناخت میزان نگرانی و استرس حین مطالعه و حذف یا کنترل آن ، عادت به میان استنباط های خود از موضوع به دیگران . شناخت احساسی که از درک موضوع حاصل می شود و نقد آن به صورت درون نگری ، توجه به این واقعیت که شما حق دارید چنین احساسی داشته باشید ولی پاسخ به چرایی آن و مطرح کردن دلایل آن به آن هایی که فکر می کنید با نظر شما موافق نیستند ، همه اینها در حافظه نقش تعیین کننده ای دارند . مراقب فریبندگی و بازیگری احساسات خود در حین توجه باشید .

علم شخصیت هوش عاطفی و موفقیت :     فکر می کنید چه عاملی در فیلم زیبای بچه های آسمان ساخته مجید مجیدی این فیلم را دوبار نامزد دریافت جایزه اسکار کرده است ؟ نقش عاطفه یا همان غیرت و انگیزه ای که برای به دست آوردن یک جفت کفش و خوشحال نمودن خواهر علی کوچولو باعث موفقیت او در مسابقه دو گردید (سالارکیا 1385) .

تحریک عواطف در جهت مثبت منجر به تقویت انگیـزه و مبـارزه برای رسیـدن به هدف می شود . گاهی بی توجهی به نقش عواطف در برانگیختگی ، مانع حرکت و درک موقعیت های زندگی می گردد .مادرانـی که بارسنگین زندگـی را به تنهایـی بر دوش می کشنـد و حاضر به تحمـل سخت ترین تلاش ها و رنج های زندگی هستند تا مبادا فرزندانشان طعم تلخ فقر ومحرومیت را بچشند غافلند از این که اگر کودکان خود را در این مبارزه انسان ساز شریک نکنند ، آن ها چگونه می توانند قدر این زحمت ها را بفهمند تا حداقل انگیزه ای برای تغیی رفتار خود یا از طریق درس خواندن یا کارکردن به دست آورند (سالارکیا 1385) .

انگیزه برای موفقیت مستلزم آگاهی از سلسله مراتب انگیزه ها است . همه موجودات زنده برای حفظ بقای خود انگیزه حیات دارند . این انگیزه را  یا عمل برای زنده ماندن می نامیم سپس در مقابل محرک های بی شمار، عکس العمل هایی به صورت واکنش ارایه می شود که به آن  می گوییم . اما انگیزه سوم که حاصل آگاهی انسان از خود است و تفکر و تعمق در پاسخ به این سئوال که برای چه آمده ایم و به کجا خواهیم رفت ، این انگیزه که باید از زیربنای معنوی و فکری بالایی برخوردار باشد ، چگونه حاصل می شود ؟

زمانی که هوش هیجانی در مرحله ای از کنترل قرار گیرد که هیجانات اجازه درون نگری عمیق را در انسان فراهم سازد این مرحله از انگیزه را  می گوییم که منجر به خود شکوفایی استعداد ها ، ظرفیت ها و توانایی های انسان می گردد (همان منبع) .



منبع: اطلاعات خودم
امتیاز دهی به مقاله



آیا با هوش عاطفی آشنایی دارید؟
آیا با هوش عاطفی آشنایی دارید؟
نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره آیا با هوش عاطفی آشنایی دارید؟ نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: هوش ، عاطفی ، عاطفه ، احساس ، هیجانات ، حافظه ، مغز